27.9.08

!چقدر این ناجور بودن‌های ظاهری قشنگ نیست

شنبه، 6 مهر 1387
"راستش؛ همیشه او را تحسین کرده‌ام که تخمش نیست و هرکجا که وقتش برسد، بساطش را پهن می‌کند و باکش نیست که یک عده دارند بهش چپ چپ نگاه می‌کنند و پیش خودشان می‌گویند این بابا رو ... از همه جا اومده تو کافه نماز می‌خونه!"
کافه پیانو-فرهاد جعفری- ص 46

راستش؛ این جور خود بودن‌های بیش از حد، خودنمایاندنی است که حال آدم را بهم می‌زند. تفاخر به خود بودن و نادیده گرفتن دیگران جوری که درش بیشتر ریاکاری است تا یکرنگی و خلوص. تفاخری که یک سرش می‌رسد به تظاهر و سر دیگرش به تکبر. یک جوری که بخواهد حالی‌ات کند که باهات فرق دارد شده در همین نماز خواندن توی کافه یا مثل همان کسی که در اتوبوس تور یک روزه میان شلوغ کاری‌ها و بزن و برقص بچه‌های تور انگشت‌هاش را کرده بود توی گوشش و بلند بلند کتاب می‌خواند. وقتی می‌بینم چنین صحنه‌ای را خنده‌ام می‌گیرد. چنین آدم‌هایی به نظرم مضحک می‌آیند درست به اندازه‌ی همان کسی که برود دیزی سرا و از گارسن کارد و چنگال بخواهد.

18.9.08

توصیه‌های همیشگی صد ا و سیما برای ازدواج فامیلی

پنجشنبه،27 شهریور 1387
ازدواج فامیلی اگه یه عیب داشته باشه صد تا حسن داره. دختر و پسر همدیگه رو می شناسن با هم بزرگ شدن نیازی نیست با هم رفت و اومد داشته باشن، خانواده‌ها همدیگه رو می شناسن دیگه نیاز به تحقیق نیست. می‌مونه یه عیب که اون‌هم قابل رفعه که همون هم‌خونی و ژن و این حرفاست.

از افاضات آق عمو در سریال ماه رمضونی مثل هیچکس
قابل رفع؟! اینجاست که باید گفت بارک الله به دانشمندان عرصه‌ی پزشکی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. دست شما درد نکنه. راه حل چی هست حالا؟ چرا این همه تبلیغ برای ازدواج فامیلی؟ من یه سوژه‌ی خوب دارم برای فیلمنامه نویسان عزیز. بیایید یه فیلمنامه راجع به بچه‌های معلول حاصل ازدواج‌های فامیلی بنویسید. راجع به دردسرهایی که پدر و مادرهای این‌جور بچه‌ها دارن. راجع به حسرت‌هاشون و آرزوهای بر باد رفته‌شون. خیلی هم اشک دربیاره به خدا.

4.9.08

پنجشنبه، 14 شهریور 1387


شازده کوچولو با صدای ایرج گرگین ( منبع)

شازده کوچولو با صدای احمد شاملو قسمت اول قسمت دوم

خروس زری پیرهن پری اثر احمد شاملو

(اينا رو خیلی وقت پیش پیدا کردم و الان یادم نیست از کدوم سایت‌ تا اینجا اسم منبع رو بذارم.)

31.8.08

کِیف می‌کنیم

دوشنبه، 11 شهریور 1387
کیف داره صبح از خواب بیدار بشی صبحانه رو خورده و نخورده بخوای ببینی دنیا چه خبره و بری اینجا ببینی لایحه‌ی کذایی از دستور کار مجلس خارج شده. خب کیف داره دیگه!

مهرورزیدن

یکشنبه، 10 شهریور 1387
کتاب عشقهای خنده دار میلان کوندرا را می‌خوانم. مترجم جابجای کتاب به جای واژه‌ی مهجور و دور از ذهن و پیش پا افتاده‌ی عشق* بازی گذاشته است مهرورزی. درک می‌کنم که برای گذر از سد سانسور ناگزیر بوده است از چنین گزینشی. اما این ذهن بازیگوش من هربار که چشمم به مهرورزی می‌افتد داستان را رها می‌کند و از دولت مهرورزی یاد می‌کند و دکتر محمودش. عجب شعار انتخاباتی نوبری بود.