!هر لباس جایی دارد و هر آرایش مکانی
موقعیت 1: یک خانم جوان و زیبا با لباسهای ورزشی گل و گشاد و یک کلاه گیس صاف و چتری و به رنگ شرابی و عینک و در کل یک تیپ غیر جذاب، در کنار اتومبیلش تقاضای سکه برای پارکومتر می کنه یا به طور اتفاقی کیف دستی و وسایلش پخش زمین میشن. هیچ مردی حاضر نیست بهش کمک کنه جز یک نفر.
همون خانم یکبار دیگه با تیپی جذاب ایفای نقش می کنه. اینبار با تاپ نسبتاً باز و شلوار تنگ و موهای بلوند افشان در همون موقعیت ها قرار می گیره. همه آقایونی که ازشون کمک می خواد با جون و دل کمکش می کنن و حتی وسایل سنگینش رو براش جابجا می کنن.
موقعیت 2: یک خانم هنرپیشه با لباس رسمی موهایی که پشت سر جمع شده، عینک و بدون آرایش بعنوان بازاریاب به شرکتی مراجعه می کنه. مستمعین چند خانم هستن. نظر همگی اونها درباره خانم بازاریاب مثبته. اونها کاملاً قانع شدن که راست می گه و محصول خوبی ارائه میده.
همون خانم بصورت جذابی لباس می پوشه و آرایش می کنه. و با استفاده از همان جملاتی که در جلسه قبلی بیان کرده بود محصول خودش رو معرفی می کنه. مستمعین چند خانم هستن و همگی درباره اش منفی فکر می کنند و بهش اعتمادی ندارن.
موقعیت 2 یکبار دیگه و اینبار برای آقایان تکرار میشه. نکته جالب اینجا بود که نظر آقایان هم درست مثل خانمهاست و نظر منفی اونها حتی با الفاظ بدبینانه تری هم بیان میشه.
نتیجه گیری این بود که میشه با جذاب بودن از کمکهای کوچکی مثل گرفتن سکه و جمع کردن کیف دستی برخوردار شد اما در کارهای جدی تر و محیط کاری نه تنها کمکی به طرف نمیشه بلکه ممکنه به ضررش هم تموم بشه.
توضیح: به جای واژه س."ک"س"ی از واژه جذاب استفاده کردم که یه وقت اینجا تخته نشه.