4.6.07

!ما خودمان فرویدیم

دوشنبه، 14 خرداد1386
دلیل اینهمه نگرانی بعضی از دوستان رو از فرمایش تازه جناب وزیر کشور نمی تونم درک کنم. به نظر من صیغه راه خوبیه برای برطرف نمودن نیازهای جسمانی به موقع لزوم. تا این میل غریزی سرکوب نشه و باعث انواع و اقسام بیماری های روانی و حتی جسمی نشه.
فکر می کنم در تئوری فروید روان شناس بزرگ این مسئله هم مطرح میشه که سرکوب امیال باعث و بانی بسیاری از اختلالات روانیه و بلکم بیشتر.
خوب حالا بذارین اینا بگن که اسلام راه حل ارائه داده. خوب بگن!( که البته به هیچ وجه صیغه در دیگرشاخه بزرگ اسلام نیست و فقط و فقط شیعیان اونو قبول دارن. ) حالا که ما داریم همون راهی رو میریم که غرب در قرن گذشته رفته و از اونجایی که ما همیشه قدم در راه غرب می گذاریم ولی با تاخیر زمانی نیم قرن یا بیشتر، حالا ایندفعه هم قدم بگذاریم ولی به نام اسلام عزیزمون. چه اشکالی داره؟ ما که همیشه همه ابداعات و اختراعات بشری رو بعد از ثبت شدن توسط دانشمندان غربی در قرآن کشف می کنیم، اینبار هم تئوری فروید رو به نام خودمون تموم کنیم. به کسی برمی خوره؟ نه والا! حالا هر کی ناراحته اون دو تا کلام عربی رو هم نگه. کی می فهمه؟ اگه یارو پرسید شما با هم چه نسبتی دارین واسه اینکه شلاق نخورین بگین زن و شوهر موقتیم. صیغه رو جاری ساختیم آنهم با لهجه غلیظ عربی تا مرتکب گناه نشیم. والسلام.

1.6.07

به آراز

جمعه، 11 خرداد 1385
آراز عزیز،
چرا اینقدر با من بدی؟ مگه من در پست قبلی گفتم که آریایی هستم؟ اصلاً تا حالا در نوشته های من خواندید که درباره ایران و ایرانی چیزی بنویسم و در آن نشانه ای از نژاد پرستی و آریایی پرستی باشه؟ یا به یکی از اقوام توهینی کرده باشم؟ در همین پست قبلی هم از نوشته ام پیداست که چقدر به این مسئله اهمیت می دهم که ایرانی آریایی خالص نیست. خواهش می کنم با دقت بیشتری بخوانید. اگر هم دوست دارید بی علت تهمت نژاد پرستی بزنید اشکالی نداره به نظرم دوست دارید که اینجا را به مجلس بحث و جدل تبدیل کنید اما به شما می گم خواننده های این وبلاگ اندک هستن شاید حدود بیست نفر و گمان نمی کنم دوستانی که این وبلاگ رو می خونن چندان به این بحث ها علاقه مند باشن. اینو از کامنتهایی که میذارن میتونید بفهمید. اگر هم دوست دارید با خودم در این مورد بحث کنید می توانیم در وبلاگی دیگر یا سایتی دیگر مثل سایت آقای نگاهی که جای این بحث هاست با هم گفتگو کنیم. من به اون بدیها هم که نشون میدم نیستم. اینقدر با من بد نباش!
قربانت
خاتونک

یک خواهش: از خوانندگان عزیزی که میخوان برای این پست پیام بذارن خواهش می کنم به یاد داشته باشید که پیام شما نشانه شخصیت و طرز فکر شماست . مثل همیشه از هرگونه بی احترامی و توهین خودداری کنید . دوست ندارم کامنت ها رو با تایید خودم پابلیش کنم.

29.5.07

هنوز هستم

سه شنبه، 8 خرداد 1386
چی بنویسم؟ حرفی ندارم. هر روزم مثل روز پیش میگذره. گاهی یک مهمانی دوستانه پنجشنبه و جمعه ها رو اندک تغییری میده. اگر از خستگی در رختخواب غش نکنم و بتونم چشامو باز نگه دارم کتابی می خونم در غیر اینصورت رادیو گوش می کنم تا با صدای آرام گوینده های نیمه شب خوابم ببره. گاهی تلویزیون نگاه می کنم. سریال مدار صفر درجه رو می بینم. دوستش دارم. هر فیلمی که فضای آن قدیمها رو نشون بده نگاه می کنم. جدای اون اطلاعات غلط تاریخی که میخوان علیه صهیونیستها و در دفاع از فلسطین به خوردمون بدن بعضی حرفاشون رو می پسندم. وقتی که حبیب پارسا اصرار داره به دختره و من و شما بفهمونه که ایرانی، آریایی خالص نیست و ترکیبی است از اقوام مختلف، بیشتر از این سریال خوشم میاد. کاش موضوعش مسئله یهود و فلسطین نبود اونطوری حتماً بیشتر دوستش میداشتم.
دلم میخواد این وبلاگ ناقابل رو زود به زود آپدیت کنم ولی نه وقت دارم و نه حرفی. از آدمی که همه روز در خانه با دخترکی وروجک که دوست داره دهانش همیشه بسته باشه و چشماش همیشه باز، سر و کله میزنه چه حرفی میشه شنید؟
دیگه چی کار می کنم؟ هیچی. واقعاً هیچ کار خاصی نمی کنم. همچنان قاطی ام. دلم گرفته.

ناتالی خیلی وقته نمی تونم برات پیام بذارم. نمی دونم چرا صفحه کامنتهات اصلاً باز نمیشه برام.
پ.ن: خوشم اومد که در نظر سنجی شب شیشه ای علی دایی قهرمان ملی شناخته شد. با اینکه سر شام بودم سی و شش بار عدد یک (قهرمان ملی) رو اس ام اس کردم! حالا نمی دونم هر شماره یکبار حساب میشه یا هر اس ام اس. با اینکه ازش به خاطر رها نکردن تیم ملی دلگیر بودم اما افتخاراتی که برای ایران کسب کرده خیلی بیشتر از اون کار بدشه. دوستش میداریم!

21.5.07

تأثیرگذارترینهام

دوشنبه، 31 اردیبهشت 1386
چقدر تنبل شدم این روزا. اصلاً حوصله هیچ کاری رو ندارم. به پیشنهاد ناتالی می خوام از فردا اون جدول ستاره ای رو درست کنم.
شاید فرجی شد. دوست دارم بعضی از لینک ها رو از این کنار بردارم اما نمیشه. بعضی از وبلاگها رو بعد از اینکه یه مدت می خونی تازه می فهمی که چه آدمهای پست و حسود و کوته فکری تو این دنیای مجازی هستن. آدمهایی که ادعای خوبی و با کلاسی و روشنفکری هم دارن. راستی چند تا از شما دوست دارین لینک منو بردارین از وبلاگتون اما مثل من روتون نمیشه؟! تعارف نکنید وخیلی راحت این کار رو بکنید اینجوری شاید منهم بتونم این کارو بکنم. اصلاً این وبلاگ نوشتن هم بدکوفتیه. از یک طرف خودسانسوری از یک طرف هم تعارف از طرفی هم دغدغه اینکه اگه یه مدت ننویسی چهارتا خواننده ای هم که داری از دست میدی. پس بهتره با این اخلاق مگسی بازهم بیای و چهار خط بنویسی حتی اگه قراره کسانی بهشون بر بخوره. خب بخوره. اینجا وبلاگ خودمه هر چی دلم بخواد توش می نویسم!
امشب اخلاق ندارم .
بازهم بازی وبلاگی و اعترافات. اثر گذارترین ها. خیلی فکر کردم که چه چیزایی و چه کسانی بر زندگی من اثر گذاشتن . از بچگی و نوجوانی چیز آنچنانی به ذهنم نمیرسه. با اینکه حافظه خوبی دارم هرچه در اون دوران سیر کردم چیزی به نظرم نیومد. بیشتر خودم بودم و خودم. شاید همینه که الان هیچ پخی نیستم. غیر از اون روزی که پدرم با یک بغل کتاب اومد خونه. کلاس پنجم تموم شده بود و تازه تابستون شده بود . گفت "یه تابستون وقت داری تا اینارو بخونی قبل از اینکه صاحبشون از ترکیه برگرده." کتابهای دختر دوست پدرم بودن. از رابین هود و تام سایر بود تا قصه های صمد و علی اشرف درویشیان و ماکسیم گورکی و چارلز دیکنز. یه کتاب بود که توش پر بود از کلمه" اینترناسیونال "و من واقعاً نمی فهمیدم که یعنی چه؟ اما چه اصراری بود که همشونو تا آخر تابستون بخونم، نمیدونم.
میرسم به جوانی. شوهرم قبل و بعد از ازدواج تاثیر زیادی در زندگیم داشت. قبل از ازدواج در انتخاب رشته تحصیلی ام و بعد از ازدواج هم که در کل زندگی. اینو دیگه همه مزدوجین واقف هستن که همسر آدم چه تأثیــــــــــــرات بسزایی در کل زندگی آدم داره. بعد هم که رفتم سر کار و اونجا آموزش ها و کمک های " الف" باعث شد تا بتونم ظرف مدت کوتاهی در کارم پیشرفت کنم که همیشه مدیونش هستم و متاسف از اینکه تنونستم زحماتش رو جبران کنم. در باره مکانها هم واقعاً هیچی به نظرم نمیرسه. فقط می تونم بگم وقتی اولین بار فرودگاه دوبی رو دیم بدجوری حالم بهم ریخت. اصلاً نمی تونستم تصورش هم بکنم که اینقدر کشور ما از دنیا عقب مونده باشه. اونهم با اینهمه ثروت و مخ.
دیگه چی باید بگم؟ آهان! کتاب و فیلم و موسیقی. نوجوون که بودم همیشه موسیقی گوش میدادم پول زیادی خرج تهیه آلبومهای نایاب می کردم وقتی میگم نایاب شاید برای الآنی ها تصورش سخت باشه. با این امکانات دانلود از اینترنت و من یک مجموعه نایاب داشتم. نایاب یعنی تو اون خفقان بتونی همه آلبومهای پینک فلوید رو داشته باشی. از الوی و کمل و لوکا بلوم و آلن پارسونز و... حداقل دو سه تا آلبوم تو مجموعه ات داشته باشی. خوره بودم. ولی الان اوووووووه سال تا سال هم سراغشون نمیرم. اونموقع ها برادرم می گفت آدم سنش بالا بره دیگه میلی به این نوع موزیک نداره ترجیح میدی پاپ گوش کنی. پاپ ایرانی. ابی و سیاوش قمیشی . می گفتم مگه میشه؟ می بینم شده. از ابی و سیاوش قمیشی هم گذشته به دلکش و بنان رسیده. کرمهای انتی ایجینگ هم هیچ فایده ندارن انگار.
کتاب هم که چی بگم. کلاً کتابهای زیادی نخوندم اما کتابهایی که باعث شدن اشکم دربیاد یکیش بار هستی میلان کوندرا بود، و شوهر آهو خانم علی محمد افغانی و دیگری معمای هویدای دکتر میلانی، یکی هم زندگی صمد بهرنگی اثر اسد بهرنگی.
فیلمهای زیادی هست که دوستشون دارم اما فیلمهایی که بر ذهنم تاثیر گذاشته باشن چند تا فیلم مستند درباره جنگ جهانی اول و دوم که خیلی سال پیش شبکه چهار پخش کرد و به جز اونها یه مستند دیگه درباره جنگ بوسنی گمان کنم اسمش سارایوو بود. فیلمهای هالیوودی رو به ندرت دوست دارم. آهان یه فیلم هم از کیشلوفسکی یادش به خیر با سولماز دیدیم به نام فیلم کوتاهی درباره عشق. سولماز بیچاره خیلی سعی کرد منو آدم کنه نتونست! یه فیلم هم وقتی خیلی بچه بودم تو تلویزیون دیدم که فقط آخرش یادمه. در جنگ پدر و مادر یه بچه کوچولو تو یه جنگلی تیر می خورن و کشته میشن بعد بچه کوچولوئه یه برگ میذاشت رو جسد مادرش یکی میذاشت رو جسد پدرش و می گفت یکی واسه مامان یکی واسه پاپا. فکر کنم فهمیدین که فیلمهایی که درباره جنگ باشن حال منو بد می کنن و تو یادم می مونن.
اثر گذارترین حوادث هم در زندگی همه هم نسلهای ما انقلاب بود و جنگ. و برای خیلی ها از جمله من مهاجرت. کمترین کاری که مهاجرت با من کرد این بود که شغلم رو از دست دادم و فعلاً بدترینش هم دغدغه فکری فاصله فرهنگی است که میان من و فرزند بوجود خواهد آورد.
مدعووین عزیز: سولماز، خانم و آقای روزهای با هم، لین جون، شهربانو جون ماکویی، آراز ، حمید آنسوی مه، مانی خان گپ و گفت، سعید عزیز معمولی شما هم از اثر گذارترینهاتون بنویسید.
پ.ن: یه بازی وبلاگی دیگه هم لین دعوتم کرده. اگه باز هم این مدلی بودم تو اونهم شرکت می کنم.
پ.ن: من قاطی ام.

2.5.07

آهای موش موشکا

چهارشنبه، 12 اردیبهشت 1386
موش موشک آسه برو آسه بیا تا گربه شاخت نزنه.
منٍ کوچولو: مامان مگه گربه شاخ داره؟
مامان : یه وقتا شاخ در میاره!
منٍ بزرگ حالا فهمیدم که چه وقتایی گربه شاخ درمیاره. وقتی باقالی میشه کیلویی پنج هزار تومن، خونه متری یک میلیون به بالا، وقتی معلمها در روز معلم تو زندان هستن و کارگرها در روز کارگر کتک می خورن، وقتی تحریمها قراره سخت تر بشن و وقتی که قراره ملتی دوباره به یک خاتمی دیگه رای بیست میلیونی بده گربهه شاخ در میاره. آسه برید آسه بیایید. مانکنیزم! نباشین تو موبایلتون عکس و فیلم مبتذل نگه ندارین هر چی عکس از جی لو و آنجلینا دارین پاک کنین همچنین عکسهایی که تو مهمونی های مختلط گرفتین. چون به مدد باریتعالی پلیس موبایل هم داریم. آره موش موشکا گربهه شاخ در آورده.