20.8.08

نوارقصه‌های بچگی‌ها

چهارشنبه، 30 امرداد 1387

چند وقت پیش یاد حسنی و خانم حنا افتادم. کلی گشتم تا بلاخره پیداش کردم به همراه پنج قصه‌ی دیگه از شرکت 48 داستان. خیلی‌هامون با نوار قصه‌های شرکت 48 داستان خاطره داریم. برای من که شنیدن دوباره‌ی اینها بسیار لذت بخش بود. شما هم دانلودشون کنید:

حسنی و خانم حنا

سیندرلا

گربه‌های اشرافی

علیمردان خان قسمت اول قسمت دوم

آوازخوان‌های شهرقصه

خاله سوسکه


از این سایت ها پیداشون کردم:

www.bidel.ir

www.farsilearning.com

www.aavang.ir

13.8.08

لایحه حمایت از خانواده؟

سه شنبه، 22 امرداد /1387

ای داد از این همه بی‌عدالتی. این لایحه نامش حمایت از خانواده است و کارش ... گفتنی‌ها رو دیگران بهتر از من گفته‌اند.

غضنفر، شهربانو، بلوط، سبیل طلا و خیلی‌های دیگر. اینجا هم سخنان شیرین عبادی است.

از اینجا یا اینجا این فرم را دانلود کنید، پر کنید و به آن جایی که قرار بود خانه‌ی ملت باشد بفرستید.

باشد که گشایشی شود.

4.8.08

لذت زن بودن

دوشنبه، 14 امرداد 1387

اینجا از زن بودنم لذت می‌برم. اینجا هربار در هوای آزاد قدم می‌زنم و نسیم خنک لای موهایم می‌پیچد، از زن بودنم لذت می‌برم. وقتی کمد لباس‌هایم را باز می‌کنم و در آن رنگ سیاه نمی‌بینم و هربار که با تاپ خنک و تابستانی‌‌ام سندل همرنگ می‌پوشم، از زن بودنم لذت می‌برم. وقتی نگران این نیستم که کسی نگاهم می‌کند تا برای گفتن متلکی خنک خودش را تا کمر از پنجره‌‌ی ماشینش بیرون بکشد تا مثلاً بگوید "یه ماتیک به اون لبات بزن!" از زن بودنم لذت می‌برم.

وقتی با دخترک در خیابان بدو بدو می‌کنیم و می‌خندیم و هیچ آدم سرزنش کننده‌ای نیست که در دلش به این مادر شاد بگوید سبک‌سر و جلف، از زن بودنم لذت می‌برم. هربار که در فروشگاه پشت قفسه‌ها قایم می‌شوم تا فرزند دنبالم بگردد و پیدایم کند و بعد از ته دل بخندد و‌ به جای نگاه‌های چپ چپ و نیشخندهای مردمی گزافه‌گو لبخندهای مهربان و نگاه تحسین‌گر به مادر و دختری خوشحال را می‌بینم، از زن بودنم لذت می‌برم.

وقتی می‌بینم هربار که چک‌های کمک هزینه‌ی دولتی برای کودکان به نام من به صندوق پست می‌افتد، از زن بودنم لذت می‌برم. وقتی برای هر آزمایش طبی که قرار است برای فرزند انجام شود از من به عنوان سرپرست اجازه می‌گیرند، از زن بودنم لذت می‌برم.

اینجاست که تساوی معنای حقیقی دارد. بجای تساوی تشابه و عدالت در حقوق نمی‌گذارند تا گولم بزنند و لذت زن بودن را ازم بگیرند.

30.7.08

چه خوبه که هستی

چهارشنبه، 9 امرداد 1387

23.7.08

ایرانی مهاجر

چهارشنبه، 2 امرداد 1387

ما ایرانی‌های مهاجر یه خصوصیت قابل توجهی داریم. اون هم اینه که فکر می‌کنیم جایی که ما انتخاب کردیم برای مهاجرت بهترین جا روی کره زمینه. یعنی به محض اینکه تو کشوری جاگیر و پاگیر شدیم دیگه محاله که بپذیریم جایی بهتر هم وجود داره. البته اینو شاید تو دلمون قبول کنیم اما در مواجهه با دیگر هم‌وطنان مهاجر از جاهای دیگه سعی می‌کنیم به طرف حالی کنیم که بد جایی رفته و باید قبلش میومد شهر ما رو میدید حتماً ‌می‌پسندید. اگر اروپا باشیم توهم با کلاسی بهمون دست میده که اروپا با کلاس تر از جاهای دیگه‌ست. " واه واه آمریکایی‌ها (همچنین‌ استرالیایی‌ها) که همه یه مشت دزد بودن و قاتل و آدمکش. کلاس ندارن. اروپا خوبه مهد تمدن مدرنه." اگر در آمریکای شمالی باشیم هی پز میدیم که" اینجا سرزمین موقعیت‌هاست، سرزمین آزادیه، مردمانش مهاجر پذیرن، مثل اروپایی‌ها متعصب و گنددماغ نیستن."
هنوز کشف نکردم استرالیا نشین‌ها به چی افتخار می‌کنن اما یه بار یکی رو دیدم که از سیدنی اومده بود و می‌گفت " اول رفتم تورنتو وااااای چی بود مثل تهران خودمون. حالا باز یه کمی ونکوور قابل تحمل تره." فکر کنم داشت رعایت ادب می کرد. یه بار یکی که اسکاتلند زندگی می‌کرد حسابی ما رو له و په کرد و گفت "من که هیچوقت حاضر نیستم جایی مثل کانادا زندگی کنم اونجا فرهنگ اصیل وجود نداره از هر جای دنیا هرکی (منظورش هر ننه قمری بود) پا شده رفته کانادا اما کشوری مثل اسکاتلند تاریخ کهن داره،‌ مردمش اصیلن." تو دلم گفتم داداش شما که اینقدر تاریخ کهن دوست داری میموندی ایران. ایران که کهن تر از اسکاتلنده که!
ایرانیهایی که تو دوبی زندگی می کنن هم دلایل خوبی دارن " اینجا تا ایران دوساعت پروازه هروقت دلت بخواد میری به خانواده سر میزنی تازه هی فرت و فرت هم تکس نمیدی" آسیایی نشین‌ها هم بلاخره یه چیزایی دارن برای پز دادن. "وای نمیدونین چقدر کره‌ای ها با ادبن. اینقدر آدمای مهربونی هستن که نگو. کافیه ازشون یه آدرس بپرسی تا مطمئن نشن که گم نمیشی نمیذارن بری. شده خودشون باهات بیان"
حالا اگر فکر می‌کنید این رقابت فقط بین قاره ای است سخت در اشتباهید. در این مسئله رقابت بین کشوری و حتی بین شهری است. اونایی که مقیم اروپا هستن بسته به اینکه شرق اروپا یا غرب اروپا باشن درجه بندی کلاس‌شون فرق داره. هرچی غرب تر بهتر.
ایرانی مقیم آمریکا‌ فکر می کنه کانادا خیلی جای پرتیه. یه جور نگاه از بالا به پایین داره. نگاه یه آدم شهری به یه پشت کوهی. ایرانیهای کانادا به امنیت و مزایای اجتماعی مثل درمان رایگان و این چیزا می‌نازن. تو خود کانادا هموطنان تورنتویی‌ ونکوور رو قبول ندارن و ونکوور به نظرشون ده کوره ای چیزیه. ونکووری‌ها هم که با زیبایی و هوای معتدل اینجا پز میدن. خلاصه بساطی داریم. اما همه تو یه چیزی توافق داریم " هیچ جا چلوکبابش چلوکباب ایران نمیشه."